در این سرمای زمستان به غلغله کوچیدم
اواره مثل باد به دنبالت امدم
این کوچه را زیاد به دنبالت امدم
هرچند اعتماد نکردی سرم ولی
با پای اعتماد به دنبالت امدم
میدانم اینکه غصه برایت خریده ام
اما نیم "شغاد "به دنبالت امدم
من کشته کشته یی توام .ارامشم تویی
ازروی اعتیاد به دنبالت امدم
...
اما دگر مزاحم حالت نمی شوم
می بخشی ام .زیاد به دنبالت امدم
غرور وعزت وایمان ندارد
توازمن می شوی هرجا که باشی
یگانه !بی توهیچ امکان ندارد
تودریایی زطوفانت خرابم
غروبم غصه ام دردم عذابم
مرادگرنمی خواهی مهم نیست
ولی لطفن نیا دگر به خوابم
وقتی که عشق فلسفه ی خلقت من است
دنیا چرا همیشه پی نفرت من است
ای آسمان! به جان هر استاره ات قسم
از تو فقط غبار چرا قسمت من است
بی خود همین زمانه به من گیر می دهد
بیچاره ام سیاهی مگر فطرت من است؟
دیگر مرا ز هر دو جهان رانده است آه!
گندم و پلک های کسی تهمت من است
من با عذاب و رنج تو هم خو گرفته ام
ای همنفس! شکنجه دیگر عادت من است
....
منصور هم خلاف حقیقت نگفته بود
رفتن به پای دار دیگر نوبت من است
وقتی باد
با گیسوانت بازی می کند.
...
روزی به یک اتفاق یارت گشتم
بیچاره ترین مردی روزگارت گشتم
هربارکه گفتم ازتو دوری جویم
دیدم که شدید تر دچارت گشتم.
...
نبودی تا زعشقت یاد کردم
سفرتا ملک زهرآباد کردم
منی دیوانه باعاشق شدن ها
برایت درد سرایجاد کردم.
ارزومندم هرجای که هستید عاشق وشادمان باشید بعد اینکه شاید تایک ماه دگر این اخرین غزلی باشد که ازاین خانه مطالعه می فرمایید چون امتحان سمستر هفتم ما عنقریب اغازمی گردد بنابراین اگردست خالی برمی گردید معذرت می خواهم.
دنیا.سه نقطه .عشق.سراسر حکایت است
دنیا غمش شبیه خودش بی نهایت است
دنیا مثال گیسوی معشوق سنگدل
درقتل عام ما چقدر خوب وراحت است
دنیا برای شاعر آواره ازخودش
یک کوچه آتش است ویکدل شکایت است
دنیا! "تراخدا "بمیروذره ذره شو
وقتکه عشق.شعروغیره حماقت است
...
نه نه خدا نخواسته باشد عزیزمن
دنیا به احترام شما استراحت است.
سپس خط خط زدی تکذیب کردی
دلم رامثل صلصال و شمامه
تو طالب گشتی و تخریب کردی
اتم وبمب و اهن گشته ای تو
دلم رادزد ورهزن گشه ای تو
بیا بس کن دگرعاشق کشی را
عزیزم !بن لادن گشته ای تو؟
یگانه،چادر آبی به سرداشت
دلی حتا زاهن سخت ترداشت
به قتل وغارت این قلب عاشق
شباهت باخود ملا عمر داشت
"دنیای مبتذل"
دنیا بهشت ما و تمنای مبتذل
کودک ُبلوغ ُعشق تماشای مبتذل
دنیا دقیق مثل همان باغ قریه بود
باغی دچار گشته به گلهای مبتذل
ما هم عجیب مردمی هستیم گیچُ گیچ
غرقیم در تلاطم دریای مبتذل
دیروز با جنازه ای باران قدم زدیم
در امتداد جاده ای فردای مبتذل
امروز می رویم ُ ولی شهر ناکجا
با کفشهای پینه و با پای مبتذل
یارب روا مدار بر این قوم سوخته
آخر تو کردی راهی دنیای مبتذل
اینجا دگر شبیه خودش نیست هیچکس
دنیا پر است ز آدم و حوای مبتذل
اینجا میان اینهمه کابوسهای شهر
تنها منم ، منم ، من تنهای مبتذل
تا بعد پدروووووووود
جای تان خالی!
دوستان گرامی سلام!
کاشانه ای نویسنده گان افغانستان در تابستان سال گذشته به همکاری انجمن قلم افغانستان وشخص
داکترسمیع حامد ایجادگردید وازآن زمان به بعد درراستای پشرفت ادبیات ودفاع ازآزادی بیان
فعالیت می کند.
این کاشانه که درجاده ای دانشگاه کابل موقعیت دارد به روزپنجشنبه /۱۶ حمل محفلی داشتند
زیر عنوان لحظه ای باعاشقانه ها ُ که دراین محفل تعداد ازشاعران عاشقانه های خودرا برای شرکت کننده گان دکلمه نمودند این شاعران عبارت بودند از:استاد شجاع خراسانی - استاد محمود جعفری -زبیرهجران - یاسین نگاه - نورمحمد عابدی- رویا رفاهی - سمیع دره یی - کریمه -
شهیرداریوش - ستایش آتش - مجیب مهرداد - داریوش حیدری - قیس دهزاد - ذکی فاضل وهمچنان درختم محفل مبارکشاه شهرام طنزخوانی کردند .
فریدحسرت دبیرکاشانه ای نویسنده گان
شوخی
دیروزفرشته ای به کابل دیدم
یک باغچه نسترن وسنبل دیدم
یک باردگربهارم ازراه رسید
یعنی که یگانه راسرپل دیدم
دوبیتی
به خوابم دیدمت مهتاب بودی
کنار بستر من خواب بودی
یگانه ! وقتکه بیدار گشتم
چه یک مضمون شعرناب بودی
۱
قطار تنهایی
من دچار یک بن بستُ من دچار تنهایی
کم کمک زمستان شو ای بهار تنهایی
کوله بار از اتش می کشم به اغوشم
کوچه کوچه دنبالت با قطار تنهایی
باز ابر زلفانت خون تازه می ریزد
بردل جنون خیزم ای تو یار تنهایی
صندلی ویک تنبور میز ویک ورق پاره
قاب عکس چشمانت یک قرار تنهایی
جمعه ها چه دلگیر اند قهوه خانه های شهر
بی من وتو می میرند از غبار تنهایی
فکرماکمی هم باش ای پری رویایم
می خورد مرا اخر روزگار تنهایی
