|
|
|
|
|
به خوابم دیدمت مهتاب بودی کنار بستر من خواب بودی یگانه ! وقتکه بیدار گشتم چه یک مضمون شعرناب بودی
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 18:50 توسط ف ر ی د
|
|
||
|
|
|
|
|
قطار تنهایی من دچار یک بن بستُ من دچار تنهایی کم کمک زمستان شو ای بهار تنهایی کوله بار از اتش می کشم به اغوشم کوچه کوچه دنبالت با قطار تنهایی باز ابر زلفانت خون تازه می ریزد بردل جنون خیزم ای تو یار تنهایی صندلی ویک تنبور میز ویک ورق پاره قاب عکس چشمانت یک قرار تنهایی جمعه ها چه دلگیر اند قهوه خانه های شهر بی من وتو می میرند از غبار تنهایی فکرماکمی هم باش ای پری رویایم می خورد مرا اخر روزگار تنهایی
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 14:35 توسط ف ر ی د
|
|
||